رژیم جنایتکار از همان شیوه هایی که در بازجویی و شکنجه بکار میبرده ، در رسانه ها و برخوردهای اجتماعی و حتی عکس العمل های بین المللی استفاده میکند. این شیوه نه تنها سبک کار وزارت اطلاعات و مزدوران شناخته شده آن است بلکه خود رئیس جمهور آن به صراحت میگوید ما غربی ها را فریب دادیم . و به آن هم افتخار میکند.اسم این دروغ را در خلوت خودشان سیاست میگذارند. ولی وقتی کار به اخبار رسمی میرسد دروغهای آن خیلی مشمئز کننده و رسواگر است. البته ارتجاع برای آن توجیه دارد ودر خلوت شیاطین نام آن جنگ روانی است. اعدام بیگناهان را نیز با همین توجیه انجام میدهند کما اینکه مزدوران خودشان مثل سعید امامی و امثالهم را نیز به قتل میرسانند و نام آنرا خودکشی میگذارند.
دروغگویی از شیوه های رایج و نهادینه شده این رژیم است.مزدوران رژیم که جای خود دارند. آنان هم خود دروغ میگویند و هم به دستور اربابشان ناچارند دروغ بسازند. علیرغم روشن بودن این دروغ گویی ها برای مردم باید این دروغ ها را افشاء کرد و هر زمان آنرا بر سر خودشان کوبید تا آنانکه میپندارند درصدی از دروغهای آنان ممکن است حقیقتت باشد فریب این دروغگویان را نخورند.
در زیر یکی از مدارک انکار ناپذیر یکی از این هزاران دروغ را به قلم مجاهد اشرفی امیر پرویزی مشاهده میکنید.
ايرج مصداقي به تازگي در ميان انبوهي ياوه گويي بر ضد مبارزه و مقاومت ما اشرفي ها, از جمله ادعا کرده که مجاهدين «به يک کارگر بيخبر از همه جاي درمانده، پول هنگفتي» داده بودند که عکس رهبري مقاومت را در تظاهراتي مقابل دانشگاه تهران بلند کند و او (مصداقي) وظيفه دارد درباره «داستان غمانگيز» آن «کارگر بي خبر» از زبان ساير زندانيان سياسي که شاهد بوده اند, روشنگري کند.1
فرد مورد اشاره مصداقي, اين جانب (نويسنده اين سطور- امير پرويزي) هستم که در جريان تظاهراتي در تاريخ 21 تيرماه سال1384در مقابل دانشگاه تهران, عکسهاي رهبري مقاومت را بالاي سرم بردم. به همين نام و به همين جرم محاکمه و زنداني شدم و پرونده ام در زندان و قضاييه و اطلاعات رژيم آخوندها بر سر اين «محاربه» با رژيم به نام خودم – امير پرويزي- ثبت شده است.
حالا مي خواهم داستان «شورانگيز» خودم را بازگو کنم و وضع «رقت انگيز» يک تواب خائن درهم شکسته را بر ملا سازم که بعد از همکاري با بازجويان زندانها و گشتي هاي دادستاني لاجوردي با نوشتن انزجارنامه هاي مكرر و هربار غني شده تر عليه مجاهدين، از زندان آزاد شده و به خارج کشور آمده و پس از نفوذ در مناسبات هواداران و مدتي ارتباط با تشكيلات مقاومت در خارج كشور، با دستمايه كردن چنين اندوخته و با چنين نقابي، پشت به مقاومت و رو به مأموريت اصلي خود با ژست «مخالف دو آتشه» و به تعبير خودش «دشمن آشتي ناپذير» رژيم آخوندي، آنهم در كسوت يك متولي خودخوانده و خزانه دار منحصر بفرد تمام حقايق مربوط كليه زندانها و تمامي زندانيان سياسي و حافظ يگانه جزييات سرگذشت كليه شكنجه شدگان و اعدام شدگان همراه با اطلاعات مربوط به همه بازجويان و شكنجه گران و دژخيمان، ابتدا مأموريتش را با خاطره نويسي دوران زندانش شروع كرد و اين مأموريت را به زعم خود با پيچيدگي زياد و با تاكتيك نوك زدن به بخش كوچكي از حقيقت براي انكار يا وارونه كردن بخش اعظم آن، به انجام رساند؛ مأموريتي كه محور اصلي و هدف واقعي آن، نفي مجاهدين و مقاومت ايران به عنوان دشمن اصلي وتنها آلترناتيو دموكراتيك در برابر رژيم ولايت فقيه بود. اين مأموريت را در گام اول، با انكار اعداد و ارقام و كم و كيف جرائم و جنايات رژيم عليه مجاهدين در زندانها، شروع كرد كه همراه بود با يك تلاش وقيحانه براي ريختن قبح دفاع از دژخيم به خصوص با انكار ابعاد واقعي بزرگترين فاجعه حقوق بشري جهان بعد از كوره هاي آدم سوزي هيتلر، يعني قتل عام زندانيان سياسي مجاهد در سال67، و متقابلا تلاش براي بي اعتبار كردن و تكذيب حقايق افشا شده توسط قرباني اصلي اين جنايات يعني مجاهدين خلق ايران با متهم كردن رذيلانه سازمان به بزرگ نمايي و اغراق درباره جنايات خميني و دژخيمانش در زندانهاي سياسي و به موازات آن، كتمان و انكار يا لوث كردن و حتي وارونه گويي درباره حماسه هاي درخشان مقاومت دهها هزار قهرمان مجاهد در زنجير ازجمله با فرافكني و نسبت دادن ندامت و خيانت و انزجارنويسي هاي ننگين خود به آن قهرمانان سربدار.